رضا قليخان هدايت

1470

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خرام چرخ به نادان نه جز به مهرگرايى * نورد مهر به دانا نه جز به كينه سگالى ببين به پشت كريمان دهر و مشت لييمان * يكى ز گنج سپهرى يكى ز رنج هلالى نگر به تير و دبير سپهر و پايهء نازل * دگر به زهرهء قوال چرخ و خرگه عالى ز چرخ نيست گريزى جز آنكه روى گذارى * به آستان بلند آسمان مجد و معالى ابو المؤيد محمود شه كه گوهر پاكش * نموده احمدى و خواجگانش كرده بلالى جلالت و جبروت خداى عز و جل را * جلال و ذات همايونش مظهريست جلالى چو كلك او به نگارش به كان فرست جواهر * چو لعل او به گزارش به لجه ريز لآلى شتابد از پى شبهش سپهر و مهر و نيابد * بس آن رود متواتر بس آيد اين متوالى به روز كين كه به نيلىپرند يازد و سازد * ز خون خصم سيه‌روى خاك معركه آلى ز برق صارم گردان تفى به طارم گردان * كه نسر چرخ درافتد نگون ز بىپروبالى سپهر را شكند محور آن‌چنان كه نه ديگر * توان ز قطب جنوبى شناخت قطب شمالى پى ستيز و گريز است شاه و باره دشمن * يكى نموده پلنگى يكى نموده غزالى كجا ازو به وغا خصم را گمان رهايى * مگر به پويهء ريو و فسون چاره سگالى بدان مثابه كه افراسياب در صف هيجا * رها ز چنگ تهمتن شد از گسسته دوالى من كليل و مديح شهى كه ناطقه پيشش * بسان جذر اصم آيدى ز گنگى و لالى سخن همان به دعا ختم به كه آرم و خواهم * وجود ذات خداوند از خداى تعالى هماره تا كه ز ايام نام هست به گيتى * هماره تا كه به گيتى سخن رود ز ليالى تو را چنان شب ديجور باد صبح مخالف * تو را چو صبحدم عيد باد شام موالى و له ايضا آمده شاه خاوران چهره چو مهر خاورى * جبهه ماه نخشبى قامت سرو كشمرى ناصيهء مباركش مطلع نور احمدى * خوابگه بلاركش مضجع تيغ حيدرى عرصهء رزم و لشكرش سطح سپهر و اختران * لشكر خصم و حمله‌اش انجم و مهر خاورى چرخ و غريو كوس او احمد و طاق كسروى * خاره و زخم گرز او حيدر و لات آذرى چوبهء تير توزيش شرم شهاب آسمان * چنبر چرخ چاچيش غيرت چرخ چنبرى